تبليغاتX
pariz - یادت هست؟

سامان

سلام .ازآثاربرادرعزیزم صاحب دروب سایتهاو وبلاگهای

مختلف نوشته ام

ازاین پس قصددارم آثاراورادرهمین وبلاگ که بیشتر به

همین منظور گشوده

 

شده بگذارم.وبااین اثر او شروع می کنم

:یادش بخیر وقتی که فقط باتو تا تَه تَه کودکی

کنارم بودی یادت هست؟بادبادکهای کودکیمان راازپشت بام خانه به آسمان پرواز میدادیم یادت

هست؟وقتی که می گفت:بچه بیاپائین می افتی سقط می شی الهی جزجگر بگیری.مادرم

رامی گویم.ومن ازاین حرفش چقدرخوشم می آمدوتومی خندیدی!خوب یادم هست چقدرپشت بام

خوابیدن وقصه شب گوش دادن ازرادیوی پدر کیف داشت .یادش بخیرواون روزهابرای خریدن

یک خروس قندی قهرمی کردم وغذانمی خوردم.همیشه یادم هست پدرمی گفت:  نخوربه درک

وبازمن ’بق می کردم وفقط خروس قندی می خواستم یادم هست یک بارباتوتمام خروس قندیهایم راتوی گنجه ته سالون گذاشتیم وده تاشد میگفتی باشدبرای روزمبادا.تا10بلدبودیم بشماریم

وبنویسیم.یک شب خواب دوچرخه قرمزدیدم وبرای پدرم تعریف کردم پدرم مراباترکه اناری که

کنارحوض بودکتک زد.یادت هست چقدرگریه کردی وگفتی من خودم خوابت رادیدم.همیشه

خواب هایم رازودترازمن می دیدی وبرایم تعریف می کردی ازآن شب به بعدهروقت خواب

دوچرخه قرمز می دیدم دیگربرای کسی تعریف نمی کردم،یادت هست آن روزکه پدرخواب

بودومن دیدم که برادرم دستان جوهری پدرم رازیر برگه اعزام زدوبه من پول پنج

تــــــــــــــــــــــــاخروس قندی دادورفت؟یادش بخیرمادرم هرشب توسل می خواند وپدرم

(وجعلنامن بین ایدیهم)تمامش راحفظ بودم حفظ حفظ ومی دانستم چیز خوبی است ،ویک روز

روز مباداشدومن باتوتمام خروس قندی هایمان رانذر جدسید کردیم ویک روزبرادرم آمد بایک

پالتو کرم رنگ بلندودستی که به گردنش آویزان بود!یادت هست که وقتی آبجی باپدرازسیرجان

آمدندومن مادرم رادیدم که توچهاردری ایستادوگفت:چه خبر؟وپدرم راشنیدم که گفت:تمام شددیگر همه چیزتمام شد(مهرش حلال سرش آزاد)

وازآن روزبه بعدآبجی خوشبخت شد.توگفتی خودت گفتی آن روزکه برای اولین بارکارمند

شدیی یادت هست.خودت گفتی آبجی گفته: توی دلش گفته خدایا چقدر من خوشبختم.شبهای مشق

جریمه یادت هست؟چقدر تاصبح باهم نوشتیم:آن مردآمد.آن مرددرباران آمد.آنمرددربارانبااسب آمد.یادته

چقدرنمره تک گرفتیم ویک بارهم توی کارنامه ثلث سوم نوشتیم:باتشکراززحمات شما معلم

دلسوزوامضای پدرراجعل کردی!چقدرامضای پدرراجعل کردن کیف داشت

بعدها تا100هم بلدبودیم بشمریم ،بخوانیم وبنویسم وبازهروقت من خواب دوچرخه قرمز می

دیدم،پدرم توی خواب مراباترکه اناری کنارحوض کتک می زدوتوزودترازمن خوابم رابرایم

تعریف می کردی.خوب یادم هست آخرین روزی که توبامن بودی ومن باتوخواب دوچرخه

قرمزدیدم ووقتی که بیدارشدم تاخوابم رابرایم تعریف کنی تورفته بودی وهیچ کس نفهمید!حالا

خیلی سال ازآن وقتها که برای اولین بارخواب دوچرخه قرمزدیدم میگذردومن که

هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزارسال هم بیشتر دارم وحتی از 1356هم بیشتربلدم که بشمرم

بازخواب دوچرخه قرمز می بینم وخواب می بینم که پدرم توی خواب باترکه انارکنارحوض

کتکم می زند.خوب یادت هست..؟

وتورامی گویم ای هفت سالگی عزیزتورامیگویم...؟

************************************************************

پاریز...یک تکه از خاک زمین

در امتداد روزگار

با وسعتی بی انتها

پر ااساطیر از تمام حرفها و حرفه ها

مردمانی دارد ساده . بی تکرار. از جنس باران دم صبح بهار

بامهای قلبشان بی نردبان

میشودبر پشت بام قلبشان خواب نیلوفر و باران دید

پدران پاریز مهربان

بوسه می چینند از شاخه های طرد لبان کودک 6ساله صبح

میبرند تا معدن

و به آهن وبه دود و به فلز قرمز مس

عاشق مینگرند

مادران پاریزمی تکانند تمام خستگی شان را در خاک انداز فراموشی

پاریز....آسمانی دارد پر بخشش

مردمان پاریز غم یک کفتر بی مادر را از اوج هزاران فرسخ میبینند

سقف هر خانه پاریزی جای ده ها چلچله . ده هاکفتر و قناری و کلاغ

پنجره های خانه هاشان روشن نه کدر

در پاریز همسایه یعنی.خواهر. برادر. مادر

باغهای پاریزسایه هایی دارد بی دریغ از بخشش

وخلاصه .....اخر اینکه پاریز یعنی پ..........................اریز

صاحب۱۳/۱/۸۵ 

میتوان لحظه لبخند کودکی معصوم را جدی   گرفت

عشق بازی یعنی همین میتوان با لبخند بی ریای صبح یک مادر رفت تا معدن تا انطرفترهای بودن

تا پرواز

می شود

 از عبور عابری محزون طعم تند زندگی را دید یا فهمید

عشق بازی یعنی همین.........

(صاحب)ّ

سلام غریبه که نیستی از خودمانی نمی دانم هزاره چندم تولدمن است

دلم گرفته است

از آن لحظه هبوط

هزار سال

از تولد آن لحظه میگذرد

ومن تبعید ی رویش

آن لحظه ام

غریبه که نیستی

 از خودمانی

تو هم تبعیدی همان

لحظه ای میدانم

نمیدانم چند هزار سال است که بیدارم وستاره می شمرم

چرا تمام نمی شوند

این ستاره ها

خوابم نمی اید

دلم گرفته غریبه که نییستی از خودمانی.............................دلم گرفته .......

(همون که دلش گرفته)

 چه زود تمام شد  

کودکیم را میگویم

چشمهایم را بستم وباز کردم چه زود تمام شد1000سال پیرتر شده ام سکوت ..........

وحرفهای ناتمام

نمازهای ناخوانده

ومشقهای نانوشته

 جریمه

مجالی برای دیدن.

مجالی برای شنیدن

دارد غروب میشودومن پایین نردبانم...................................................

(صاحب)

 

حرفت را گوش دادم

از پل گذشتم

 چه زود تمام شد  

کودکیم را میگویم

چشمهایم را بستم وباز کردم چه زود تمام شد1000سال پیرتر شده ام سکوت ..........

وحرفهای ناتمام

نمازهای ناخوانده

ومشقهای نانوشته

 جریمه

مجالی برای دیدن.

مجالی برای شنیدن

دارد غروب میشودومن پایین نردبانم...................................................

(صاحب)

ازتمام روزهای زندگی

مانده تنها ردپای زندگی

کاش می شدباتمام لحظه ها

رفت ، تا،های ، های  زندگی

لحظه هایی راکه باهم

داشتیم

خاک کردیم ازجفای زندگی

می زند فریاد از پشت سکوت

یک نفس جامانده جای زندگی

باز باسیلی سرخ گونه ها

بی حسابیم از وفای زندگی

(صاحب)

+.ع.ک-پاریزی نوشته شده توسط abdosalam در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 و ساعت 6:44 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM

<>

تولد بزرگ بانوی اسلام وروز زن برمادران پاریزی مبارک

jblack[1].info_emaillogo